تحولات موشکی کره شمالی، تنها یک چالش فنی یا نظامی نیست، بلکه چالشی جدی برای ایده امنیت جمعی در شرق آسیاست. جوان آنلاین: سال جدید برای شرق آسیا با یک پیام روشن از سوی کرهشمالی همراه بود: پیونگیانگ نه تنها قصد عقب نشینی از مسیر نظامیگری ندارد، بلکه میخواهد قواعد بازی امنیتی در منطقه را بازتعریف کند. آزمایشهای پیاپی موشکهای مافوقصوت، آن هم در شرایطی که جهان درگیر جنگهای فرسایشی و بحرانهای ژئوپلتیکی متعدد است، بار دیگر این پرسش را در مرکز توجه قرار داده که آیا نظام امنیتی شرق آسیا وارد مرحلهای جدید و بیثباتتر شده است یا نه؟ در سطحی ظاهری، این تحولات میتوانند ادامه همان الگوی شناخته شده رفتار کرهشمالی تلقی شوند. نمایش قدرت، ایجاد بازدارندگی و گرفتن امتیاز در میز مذاکره، اما در لایهای عمیقتر، آنچه امروز در شبه جزیره کره رخ میدهد، بازتاب منطق عریان واقعگرایی در نظام بینالملل است. منطقی که در آن بقا، قدرت و بازدارندگی، جایگزین قواعد حقوقی و هنجارهای لیبرال شدهاند. کرهشمالی در سالهای اخیر به خوبی دریافته که نظم بینالمللی پس از جنگ سرد، دیگر نه منسجم است و نه قادر به اعمال فشار مؤثر. رخدادهای ونزوئلا، اقدامات اسرائیل در خاورمیانه و جنگ بیپایان غزه، جنگ در اوکراین، تشدید رقابت چین و امریکا و فرسایش نهادهای چندجانبه، همگی به پیونگیانگ این پیام را دادهاند که جهان وارد دوران «بیقانونی راهبردی» شده است؛ دورانی که در آن، قدرت سخت بیش از هر زمان دیگری تعیینکننده است. در چنین فضایی، موشکهای مافوقصوت برای کرهشمالی صرفاً یک ابزار نظامی نیستند، بلکه ابزار سیاسی بقا به شمار میآیند. این موشکها با سرعت بالا، قدرت مانور و دشواری رهگیری، به طور مستقیم سامانههای دفاعموشکی امریکا، ژاپن و کرهجنوبی را به چالش میکشند و هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه پیونگیانگ را بهشدت افزایش میدهند. از منظر واقعگرایی، کرهشمالی دقیقاً همان کاری را میکند که هر بازیگر عقلانی در معرض تهدید انجام میدهد. افزایش توان بازدارندگی برای جلوگیری از تغییر. تجربه عراق، لیبی و حتی افغانستان در ذهن رهبران پیونگیانگ به وضوح حک شده است. پیام ساده است: کشوری که توان ضربه متقابل ندارد، در نظم جهانی جدید دوام نخواهد آورد.
فروپاشی توهم امنیت جمعی
تحولات موشکی کره شمالی، تنها یک چالش فنی یا نظامی نیست، بلکه چالشی جدی برای ایده امنیت جمعی در شرق آسیاست. امریکا سالها تلاش کرده بود با استقرار سامانههایی مانند تاد و تقویت چتر امنیتی خود بر فراز متحدانش، نوعی احساس ثبات راهبردی ایجاد کند، اما ورود موشکهای مافوقصوت به معادله، این تصور را به شدت تضعیف کرده است. واقعیت این است که فناوری مافوقصوت، بازی را به نفع مهاجم تغییر میدهد. این موشکها نه تنها سریعتر هستند، بلکه مسیر پروازشان قابل پیشبینی نیست و همین ویژگی، کارایی سیستمهای دفاعی موجود را زیر سؤال میبرد. در نتیجه، کرهجنوبی و ژاپن با این پرسش اساسی روبهرو شدهاند: آیا امریکا واقعاً میتواند در لحظه بحران، امنیت آنها را تضمین کند؟ این تردید، دقیقاً همان نقطهای است که واقعگرایی سنتی بر آن تأکید دارد. هر دولت مسئول بقای خود است و اتحادها تا جایی معنا دارند که با منافع ملی قدرتهای بزرگ همراستا باشند. منطق نظام بینالملل کنونی، این ذهنیت را در شرق آسیا تقویت کرده که اتکا صرف به تضمینهای امنیتی خارجی، پرریسک است. در چنین شرایطی، احتمال آغاز یک مسابقه تسلیحاتی خاموش در منطقه افزایش مییابد. ژاپن که سالها به قانون اساسی صلحطلبانه خود میبالید، اکنون آشکارا درباره افزایش بودجه نظامی و حتی بازنگری در دکترین دفاعیاش سخن میگوید. کرهجنوبی نیز بحث درباره توان هستهای بومی را هرچند غیررسمی، وارد فضای عمومی کرده است از منظر پیونگیانگ این تحولات نه تهدید، بلکه تأیید راهبردش است. کرهشمالی میداند هرچه فضای امنیتی منطقه ملتهبتر شود، هزینه حذف یا مهار آن بالاتر میرود. در منطق واقعگرایی، بیثباتی کنترل شده میتواند ابزاری برای تثبیت موقعیت یک بازیگر ضعیفتر باشد.
بازگشت سیاست قدرت به شرق آسیا
موشکهای مافوق صوت کرهشمالی را نمیتوان جدا از رقابت راهبردی امریکا و چین تحلیل کرد. شرق آسیا امروز یکی از اصلیترین میدانهای این رقابت است و پیونگیانگ، آگاهانه یا ناخودآگاه، به یک متغیر میانجی، اما مؤثر در این معادله تبدیل شده است. برای واشینگتن، کرهشمالی نه تنها یک تهدید امنیتی، بلکه یک عامل بیثباتکننده در شبکه اتحادهای منطقهای است. هر آزمایش موشکی جدید، امریکا را مجبور میکند منابع بیشتری به شرق آسیا اختصاص دهد. منابعی که همزمان در اروپا و خاورمیانه نیز مورد نیازند. این همان نقطهای است که کرهشمالی عملاً به فرسایش تمرکز امریکا کمک میکند. چین، اما نگاه پیچیدهتری دارد. پکن از یکسو با هستهای شدن و بیثباتی شدید در شبه جزیره کره مخالف است، اما از سوی دیگر، کرهشمالی را به عنوان یک کمربند حائل ژئوپلتیکی در برابر نفوذ امریکا میبیند. چین علاقهای ندارد که پیونگیانگ فروبپاشد یا به دامان غرب بیفتد، حتی اگر رفتارهایش دردسرساز باشد. در نتیجه نظم امنیتی شرق آسیا به سمت نوعی تعادل ناپایدار حرکت میکند؛ تعادلی که نه بر پایه اعتماد، بلکه براساس ترس متقابل شکل گرفته است. این دقیقاً همان الگویی است که آن را «صلح مسلح» مینامند. وضعیتی که در آن جنگ رخ نمیدهد، نه به دلیل همکاری، بلکه به دلیل هزینههای بالای منازعه. همچنین روسیه، هرچند نقش مستقیمی در تحولات شبه جزیره کره ندارد، اما دقیقاً همان منطق واقعگرایانه را دنبال میکند که پکن و واشینگتن را به چالش میکشد. مسکو از هر روندی که تمرکز استراتژیک امریکا را پراکنده کند، استقبال میکند و بیثباتی کنترلشده در شرق آسیا را ابزاری برای کاهش فشار بر خود و افزایش نفوذ منطقهای میبیند. از نگاه روسیه، آزمایشهای موشکی کره شمالی نه تهدید، بلکه عاملی است که واشینگتن را مجبور میکند منابع و توجه بیشتری را به منطقه اختصاص دهد و در نتیجه فشار نظامی و سیاسی امریکا بر مسکو کاهش یابد. در این چارچوب، روسیه بهطور ضمنی از حفظ وضعیتی حمایت میکند که در آن کرهشمالی همچنان یک بازیگر کوچک، اما مؤثر باقی بماند و قدرت بازدارنده منطقهای امریکا با هزینه و پیچیدگی بیشتری همراه باشد.
در نهایت، آنچه موشکهای مافوق صوت کرهشمالی را نمایندگی میکنند، چیزی فراتر از یک جهش فناورانه است. این موشکها نماد بازگشت بیپرده سیاست قدرت به روابط بینالملل هستند. بازگشتی که در آن، مفاهیمی، چون بازدارندگی، توازن قوا و بقا بار دیگر در مرکز تحلیلها قرار گرفتهاند. شرق آسیا امروز بیش از هر زمان دیگری به آزمایشگاهی برای واقعگرایی تبدیل شده است. نه تحریمها مانع پیشرفت کرهشمالی در امور نظامی شدهاند، نه فشارهای دیپلماتیک رفتار آن را تغییر دادهاند. در عوض، پیونگیانگ با اتکا به قدرت سخت، جایگاه خود را در معادله امنیتی منطقه تثبیت کرده است. پیام این تحولات برای سایر بازیگران جهانی نیز روشن است. در جهانی که قواعدش فرسوده شده، قدرت همچنان آخرین زبان قابل فهم است. کرهشمالی شاید بازیگری منزوی و کوچک به نظر برسد، اما توانسته با ابزارهای محدود، تاثیری نامتناسب بر نظم امنیتی شرق آسیا بگذارد.